بانک جامع داستان های کوتاه و آموزنده
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی عاشقانه ، زیبا ، آموزنده ، کودکانه و خنده دار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
سخاوت
نویسنده : محمدرضا - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧
 

سخاوت

 پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.

 پسر بچه پرسید: " یک بستنی میوه ای چند است؟ " پیشخدمت پاسخ داد : " 50 سنت " .

 پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید :

  " یک بستنی ساده چند است ؟ "

 در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد:

  35 سنت. پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده

 پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

 پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه۱ سنتی گذاشته شده بود.

برای انعام پیشخدمت


 
comment نظرات ()

 
محمدرضا رفیعی پور
ما همیشه خوشبختی را در دوردست‌ها می جوییم غافل از آن که خوشبختی همان لحظات زندگی‌مان هستند و می‌گذرند. خوشبختی از آن کسانی است که خواهان خوشبختی دیگران باشند.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :