بانک جامع داستان های کوتاه و آموزنده
داستان های کوتاه جذاب و خواندنی عاشقانه ، زیبا ، آموزنده ، کودکانه و خنده دار
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
ردپا
نویسنده : محمدرضا - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦
 

ردپا

 

شبی بنده ای در خواب دید که با خدای خود در ساحل دریا راه میرود
در افق صحنه هایی از گذشته و زندگی خود را می دید که همچون صاعقه ای از برابر چشمانش عبور می کردند

در هر صحنه دو رد پا روی شن ها می دید یکی رد پای خود او و دیگری رد پای خدایش

وقتی از صفحهء آخر آسمان می گذشت به عقب باز گشت

به رد پاهای روی شن ها نگاه کرد

شگفتا که در بسیاری از مواقع آن هم در سخت ترین و غم انگیز ترین
 
لحظه های زندگیش تنها یک رد پا وجود داشت

 

از این موضوع عمیقآ متاثر شد و از خدای خود پرسید
خداوندا تو گفته بودی تا هر زمان که پیرو تو باشم مرا در راه زندگی تنها نمی گذاری و همواره همراهم خواهی بود

اما امروز دیدم که در سخت ترین زمان های زندگیم تنها یک جفت رد پاوجود داشته است

نمیدانم چطور در چنین لحظه هایی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم
 
مرا تنها میگذاشتی..؟
 
خداوند به لطف و مهربانی پاسخ داد

فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نمیگذارم

آن زمان ها و در لحظه های رنج و سختی که
 
تنها یک جفت رد پا دیدی،
 آن رد پای من بود که تو را در آغوش گرفته بودم و در مسیر زندگی به جلو میبردم....

 

 

 

 

 

((خدا همیشه و همه جا با ماست))

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
محمدرضا رفیعی پور
ما همیشه خوشبختی را در دوردست‌ها می جوییم غافل از آن که خوشبختی همان لحظات زندگی‌مان هستند و می‌گذرند. خوشبختی از آن کسانی است که خواهان خوشبختی دیگران باشند.
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :